شعر و شعور
السلام علیک یا ثارالله

برگ

برگی سفید از دل طوفان روزگار

رو شد که قصه گوی شب بی کسان شود

برگی که باد از طرف قرنها سکوت

بر دل نشاند تا نفسی مهربان شود

 

برگی که روی آب به شادی و هلهله

آمد فرود تا برود تا به انتها

می دید این مسیر پر از تاب موج هاست

اما امید داشت به ارباب رودها

 

وقتی رسید در دل دریا دمی نشست

از موج های رود نترسیده بود او

آسوده بود که هرجا همه از اوست

تا انتهای بود نترسیده بود او

 

دریای مهربان به نوازش به روی موج

او را نشاند تا که به دنیا سفر کند

دریا به موج گفت که خوشحال می شود

وقتی که برگ تا دل دریا خطر کند

 

دریا به موج گفت که این برگ را ببر

هر ساحلی که خواست به او خانه ای بده

این برگ مال ماست مبادا رها کنی

دریا امید اوست که تنها رها شده

 

 




طبقه بندی: ،
نوشته شده در تاریخ ۱۳٩٤/۳/٢٩ توسط younes jamalpour

قالب وبلاگ