شعر و شعور
السلام علیک یا ثارالله

فردا به خاک کربلا ، پا می نهد دخت علی

فردا گلی گم کرده را در خاک پیدا می کند

ارباب زین العابدین ، باید میانداری کند

اینجا حضورش دشت را بدجور شیدا می کند

سر می رسد از راه شام ، هم سنگ خورد هم خیزران

قبر حسین وا می شود ، سر خویش را جا می کند

امروز توفان می شود ، افلاک گریان می شود

خورشید پنهان می شود ، عباس غوغا می کند

عباس علمدار حسین ، شمشیر پیکار حسین

عمری گرفتار حسین ، با اشک شکوا می کند

ای وای بر دشت بلا ، بر چشم و تیر هرمله

عباس عشق آب را ، بدجور رسوا می کند

گویا زمین و آسمان ، دارد به دل بغض نهان

اینجا ندای الامان ، این بغض را وا می کند

بغض گلوی اصغر و بغض عبای اکبر و

هم بغض عون و جعفر و دل روضه برپا می کند

با سوز دل ای اهل دین ، با هق هق از روی یقین

فریاد از داغ رباب ، تا بانگ لالا می کند

برخاست بانگْ هل من معین ، آقام زین العابدین

با زحمت آمد با عصا ، زینب تمنا می کند

برگرد یا فخرالاخا ، رحمی بر این طفلان نما

می کرد دورش از بلا ، دین را چو احیا می کند

این اربعین هم بگذرد ، آقا غریب و بی کس است

از داغ جد بی کفن ، چشمان چو دریا می کند




طبقه بندی: ،
نوشته شده در تاریخ ۱۳٩۳/۱٠/۱٠ توسط younes jamalpour

قالب وبلاگ