شعر و شعور
السلام علیک یا ثارالله

برگ

برگی سفید از دل طوفان روزگار

رو شد که قصه گوی شب بی کسان شود

برگی که باد از طرف قرنها سکوت

بر دل نشاند تا نفسی مهربان شود

 

برگی که روی آب به شادی و هلهله

آمد فرود تا برود تا به انتها

می دید این مسیر پر از تاب موج هاست

اما امید داشت به ارباب رودها

 

وقتی رسید در دل دریا دمی نشست

از موج های رود نترسیده بود او

آسوده بود که هرجا همه از اوست

تا انتهای بود نترسیده بود او

 

دریای مهربان به نوازش به روی موج

او را نشاند تا که به دنیا سفر کند

دریا به موج گفت که خوشحال می شود

وقتی که برگ تا دل دریا خطر کند

 

دریا به موج گفت که این برگ را ببر

هر ساحلی که خواست به او خانه ای بده

این برگ مال ماست مبادا رها کنی

دریا امید اوست که تنها رها شده

 

 




طبقه بندی: ،
نوشته شده در تاریخ ۱۳٩٤/۳/٢٩ توسط younes jamalpour

غرق گناه و لطف خدا می دهد امید

ای آخرین پناه به فریادمان برس

با یادت ای بهانه ی هستی تمام عمر

رد شد ولی به آه ، به فریادمان برس




طبقه بندی: ،
نوشته شده در تاریخ ۱۳٩٤/۳/۱٢ توسط younes jamalpour

ای خواهر ثارالله ، ای بوی گل زهرا

ما زنده به نام تو ، دیوانه ی شام تو

گر اذن جهاد آید، هستیم غلام تو

ای خواهر ثارالله ، ای بوی گل زهرا

تا زنده به ایمانیم ، جان بر کف قرآنیم

در راه ولایت ما ، خون داده و می مانیم

ای خواهر ثارالله ، ای بوی گل زهرا

ای غرش طوفان در ، میعاد یزیدی ها

ای سیل خروشان در ، مرداب پلیدی ها

ای خواهر ثارالله ، ای بوی گل زهرا

کشتند میان دشت ، هم قاسم و هم اکبر

دیدی تو ز روی تل ، هفتاد و دو گل پرپر

ای خواهر ثارالله ، ای بوی گل زهرا

ای کوه بزرگ صبر ، ای سایه ی سر ای ابر

هم اسوه ی دین حق ، هم روشنی هر قبر

ای خواهر ثارالله ، ای بوی گل زهرا

در کوفه ی خونخواران ، بر نی سر سرداران

با سنگ نشد ساکت ، بر نیزه سر قرآن

ای خواهر ثارالله ، ای بوی گل زهرا

دیدی تن خونین را ، افتاده به خاک آنجا 

زیباست برای تو ، ای راوی عاشورا

ای خواهر ثارالله ، ای بوی گل زهرا




طبقه بندی: ،
نوشته شده در تاریخ ۱۳٩٤/۳/۱۱ توسط younes jamalpour

لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

می رسد هر روز از چاهی صدای یاریار

حتم دارم فرق مولا را غم زهرا درید

ورنه زخم اینچنین از جنگ دیده بی شمار

شاد شد با زخم شمشیر و به لب ذکر خدا

فزت می گوید ورب الکعبه اش شد ماندگار

غصه ها بسیار و دل خون و میان کوفیان

وای از بی همزبانی ، وای درد بی شمار

یاد دیوار و در و مسمار و آتش سینه را

میزند آتش به قلب عاشقان بی قرار

مادر دنیا عقیم از زادن مثل علیست

او علی عالی اعلی است یعنی افتخار

فاتح خیبرشکن را دست بسته می برند

صبر باید کرد فرمان خدا را باوقار

با غریبی رفت سوی انتهای آسمان

انتهای معنی انسان عزیز کردگار




طبقه بندی: ،
نوشته شده در تاریخ ۱۳٩٤/۳/٧ توسط younes jamalpour

قالب وبلاگ