شعر و شعور
السلام علیک یا ثارالله

( ولک الحمد... ) الهی که به ما غم برسد

از لب آب فرات از صف پا در زنجیر

به لب تشنه ی ارباب دو عالم سوگند

که به این داغ فزاینده شدیم از جان سیر

و چه احساس عجیبی است که می دانی که

آب در آب فرات است ولی اصغر شیر

قطره ای هم به لب خشک و ترک خورده نداشت

و رباب و دل خون،  هرمله و حنجر و تیر

دیده ای خون خدا خون خدا در دستش؟ 

یا که دیدی پدری از غم طفلی شد پیر!؟ 

اینکه ارباب دو عالم شده شرمنده و مات

این چه داغی است که اینگونه شده عالم گیر

پای رفتن به سوی خیمه ندارد آقا

میرود سوی دگر تا به غلاف زنجیر

بکند قبر که یک شاخ گل پرپر را

بکند دفن، خدایا چه کند با تقدیر!؟

مینویسم که یکی مانده ز طوفان صفتان

میرسد، میشکند هرکه که کرد این تقصیر




طبقه بندی: ،
نوشته شده در تاریخ ۱۳٩٥/٧/٢٠ توسط younes jamalpour

سردار بی سپاه سرش روی نیزه شد

مظلوم بی گناه سرش روی نیزه شد

میدان جنگ رفت شبیه پیامبر

شد تکه تکه، آه، سرش روی نیزه شد

در علقمه که رفت علمدار آسمان

ساقی همچو ماه سرش روی نیزه شد

لب تشنه کودکی است ، که در پشت خیمه ها

با نیزه ای سیاه سرش روی نیزه شد

خواهر چه بی قرار که دیده برادرش

در بین قتلگاه سرش روی نیزه شد

در کوفه ی حرام که کارش خیانت است

دردانه ی اله سرش روی نیزه شد

یک کاروان اسیر رسیده است از فرات

آنجا که تشنه شاه سرش روی نیزه شد

در کوچه های شام به آواز و هلهله

سالار بی پناه سرش روی نیزه شد

زینب غریب ماند میان یهودیان

شاهش تمام راه سرش روی نیزه شد




طبقه بندی: ،
نوشته شده در تاریخ ۱۳٩٤/٦/٢٠ توسط younes jamalpour

برگ

برگی سفید از دل طوفان روزگار

رو شد که قصه گوی شب بی کسان شود

برگی که باد از طرف قرنها سکوت

بر دل نشاند تا نفسی مهربان شود

 

برگی که روی آب به شادی و هلهله

آمد فرود تا برود تا به انتها

می دید این مسیر پر از تاب موج هاست

اما امید داشت به ارباب رودها

 

وقتی رسید در دل دریا دمی نشست

از موج های رود نترسیده بود او

آسوده بود که هرجا همه از اوست

تا انتهای بود نترسیده بود او

 

دریای مهربان به نوازش به روی موج

او را نشاند تا که به دنیا سفر کند

دریا به موج گفت که خوشحال می شود

وقتی که برگ تا دل دریا خطر کند

 

دریا به موج گفت که این برگ را ببر

هر ساحلی که خواست به او خانه ای بده

این برگ مال ماست مبادا رها کنی

دریا امید اوست که تنها رها شده

 

 




طبقه بندی: ،
نوشته شده در تاریخ ۱۳٩٤/۳/٢٩ توسط younes jamalpour

غرق گناه و لطف خدا می دهد امید

ای آخرین پناه به فریادمان برس

با یادت ای بهانه ی هستی تمام عمر

رد شد ولی به آه ، به فریادمان برس




طبقه بندی: ،
نوشته شده در تاریخ ۱۳٩٤/۳/۱٢ توسط younes jamalpour

ای خواهر ثارالله ، ای بوی گل زهرا

ما زنده به نام تو ، دیوانه ی شام تو

گر اذن جهاد آید، هستیم غلام تو

ای خواهر ثارالله ، ای بوی گل زهرا

تا زنده به ایمانیم ، جان بر کف قرآنیم

در راه ولایت ما ، خون داده و می مانیم

ای خواهر ثارالله ، ای بوی گل زهرا

ای غرش طوفان در ، میعاد یزیدی ها

ای سیل خروشان در ، مرداب پلیدی ها

ای خواهر ثارالله ، ای بوی گل زهرا

کشتند میان دشت ، هم قاسم و هم اکبر

دیدی تو ز روی تل ، هفتاد و دو گل پرپر

ای خواهر ثارالله ، ای بوی گل زهرا

ای کوه بزرگ صبر ، ای سایه ی سر ای ابر

هم اسوه ی دین حق ، هم روشنی هر قبر

ای خواهر ثارالله ، ای بوی گل زهرا

در کوفه ی خونخواران ، بر نی سر سرداران

با سنگ نشد ساکت ، بر نیزه سر قرآن

ای خواهر ثارالله ، ای بوی گل زهرا

دیدی تن خونین را ، افتاده به خاک آنجا 

زیباست برای تو ، ای راوی عاشورا

ای خواهر ثارالله ، ای بوی گل زهرا




طبقه بندی: ،
نوشته شده در تاریخ ۱۳٩٤/۳/۱۱ توسط younes jamalpour

لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

می رسد هر روز از چاهی صدای یاریار

حتم دارم فرق مولا را غم زهرا درید

ورنه زخم اینچنین از جنگ دیده بی شمار

شاد شد با زخم شمشیر و به لب ذکر خدا

فزت می گوید ورب الکعبه اش شد ماندگار

غصه ها بسیار و دل خون و میان کوفیان

وای از بی همزبانی ، وای درد بی شمار

یاد دیوار و در و مسمار و آتش سینه را

میزند آتش به قلب عاشقان بی قرار

مادر دنیا عقیم از زادن مثل علیست

او علی عالی اعلی است یعنی افتخار

فاتح خیبرشکن را دست بسته می برند

صبر باید کرد فرمان خدا را باوقار

با غریبی رفت سوی انتهای آسمان

انتهای معنی انسان عزیز کردگار




طبقه بندی: ،
نوشته شده در تاریخ ۱۳٩٤/۳/٧ توسط younes jamalpour

عمریست آدم ها دارند می گریند

بر زاده ی زهرا دارند می گریند

در آسمان غوغا ، شور عزا برپاست

از داغ عاشورا ، دارند می گریند

 اهل حرم نالان ، بر طفل ها گریان

با زینب کبری ، دارند می گریند

مشک و علم یک سو ، دست قلم یک سو

عباس شد تنها ، دارند می گریند

 می دید بعد از خود ، در خیمه ها آتش

بر آتشی برپا ، دارند می گریند 

این اولین بار است ، ادرک اخا گوید

آمد رسید اما ، دارند می گریند

در چشمهایش تیر ، تن غرق در شمشیر

بالای سر مولا ، دارند می گریند

پشتش شکست از غم ، شد چاره اش ناچار

بر زاده ی زهرا ، دارند می گریند

 




طبقه بندی: ،
نوشته شده در تاریخ ۱۳٩٤/٢/٢۳ توسط younes jamalpour

کعبه یکباره ترک خورد و زمین شور گرفت

آسمان ها همه حیران که خدا سور گرفت

این چه وضعیست که سلطان جهان از همه سو

بهر این خاک ستم وصله ی ناجور گرفت

این ملک را ز چه رو روی زمین وام نهاد

این چه نوری است که در عالم مستور گرفت

کاشفی غرق بلا بود ولی می خندید

چشم می دید که خورشید از او نور گرفت

بلبل مست به بانگ نفس مرغ سحر

راه بستان صبا را ز ره دور گرفت

علی عالی اعلی به جهان پای نهاد

ناگهان قدرت ایمان ز خدا زور گرفت




طبقه بندی: ،
نوشته شده در تاریخ ۱۳٩٤/٢/۱٢ توسط younes jamalpour

قالب وبلاگ